سيد محمد باقر برقعى
322
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شده مات عقل موحّدين همه در جمال تو يا على * چو نيافت غير تو آگهى ز بيان حال تو يا على نبرد به وصف تو ره كسى مگر از مقال تو يا على * هله ، اى مجلّى عارفان تو چه مطلعى تو چه منظرى ؟ هله اى مولّه عاشقان ، تو چه شاهدى تو چه دلبرى ؟ * كه نديدهام به دو ديدهام چو تو گوهرى چو تو جودى چه در انبيا ، چه در اوليا نه تو را عديلى و همسرى * بكدام كس مثلت زنم كه بود مثال تو يا على توئى آنكه غير وجود خود به شهود و غيب نديدهاى * همه ديدهاى نه چنين بود ، شه من تو ديدهء ديدهاى فقرات نفس شكستهاى ، سبحات وهم دريدهاى * ز حدود و فصل گذشتهاى ، به صعود وصل رسيدهاى ز فناى ذات به ذات حق بود اتّصال تو يا على * چو عقول و افئده را نشد ملكوت بر تو منكشف ز بيان وصف تو هركسى رقم گمان زده مختلف * همه گفتهاند و نگفته شد ز كتاب فضل تو يك الف فصحاى دهر به عجز خود ز اداى وصف تو معترف * بلغاى عصر بنطق خود شدهاند لال تو يا على توئى آنكه در همه آيين ، نگرى به چشم خداى بين * توئى آنكه از كشف الخطإ نشود تو را زياده يقين شده از وجود مقدّست همه سر كنز خفا مبين * ز چه رودم از انار بكم نزنى بزن بدليل اين كه بنور حق شده منتهى شرف كمال تو يا على